سجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو

داروگ

خشک آمد کشتگاه
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟

مجموعه آثار نیما – دفتر اول- ضمیمه پایانی

 

[ ۱۳٩٠/۸/٦ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ سجرو ] [ نظرات () ]