|
که مازندران شهر ما یاد باد **** همیشه بر و بومش آباد باد | ||
|
خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ / روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بود / فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید / ریز علی پیراهن از تن میدرید تا درون نیمکت جا میشدیم / ما پرازتصمیم کبری میشدیم پاک کن هایی زپاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید / بازهم در کوچه فریادم کنید همکلاسیهای درد و رنج و کار / بچههای جامههای وصلهدار بچههای دکه خوراک سرد / کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش میشد باز کوچک میشدیم / لا اقل یک روز کودک میشدیم یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم یاد و هم نامت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر ای دبستانیترین احساس من / بازگرد این مشقها را خط بزن [ ۱۳٩٠/۱۱/٤ ] [ ۱۱:٥٢ ق.ظ ] [ سجرو ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||