|
که مازندران شهر ما یاد باد **** همیشه بر و بومش آباد باد | ||
|
[ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ۳:۱۱ ب.ظ ] [ سجرو ]
[ ۱۳٩۱/٢/۸ ] [ ۱۱:٠٢ ب.ظ ] [ سجرو ]
درگاه شماری مازندرانی که به نام «فرس قدیم» شناخته میشود، سال ۳۶۵ روز دارد و دوازده ماه که هر ماه ۳۰ روز است و ۵ روز به نام «پیتک» یا «پتک» این سال، ۶ ساعت و کسری کمتر از ۱ سال خورشیدی دارد و از این رو ماههای آن گردان است و جای هر ماهش با گذشت ۱۲۸ سال یک ماه بیشتر می افتد. مازندرانی ها سال این گاهشماری را از «ارکه ما» (آذرماه) آغاز و به «اونما» (آبانماه) ختم میکنند. پنج روز «پیتک» را هم به پایان «اونما» می افزایند و هر یک از ماهها را به ترتیب زیر چنین می خوانند؛ ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ ] [ ٢:۳٤ ب.ظ ] [ سجرو ]
« إذا رأیتُمُ الرَّبیعَ فَـأکثِرُوا ذکرَ النُّشُورِ » چقدر باید از پیدایش عالم بگذرد تا ما حقیقت این یک تک جمله را درک کنیم؟ ... ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ ] [ ۱:۳٧ ب.ظ ] [ سجرو ]
خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ / روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بود / فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید / ریز علی پیراهن از تن میدرید تا درون نیمکت جا میشدیم / ما پرازتصمیم کبری میشدیم پاک کن هایی زپاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید / بازهم در کوچه فریادم کنید همکلاسیهای درد و رنج و کار / بچههای جامههای وصلهدار بچههای دکه خوراک سرد / کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش میشد باز کوچک میشدیم / لا اقل یک روز کودک میشدیم یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم یاد و هم نامت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر ای دبستانیترین احساس من / بازگرد این مشقها را خط بزن [ ۱۳٩٠/۱۱/٤ ] [ ۱۱:٥٢ ق.ظ ] [ سجرو ]
| ||